تبليغاتX
قلب های سنگی


قلب های سنگی

چند وقتیه دلم تنگه حوصله هیچیو ندارم..

حتی اومدن به اینترنتو......

راستش شاعر میگه..

در زمانیکه وفا قصه ی برف به تابستان است و صداقت گل نایابی به چه کسی باید گفت:

با تو انسانم و خوشبخت ترین...............

 

نوشته شده در Tue 20 Oct 2009ساعت 1:29 PM توسط صدف| |

تست های فرهنگی هنری


هنرپیشه معروف سینما ؟
ال?) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت

هنرپیشه مرحوم سینما ؟
الف) رضا ژیان
ب) رضا ماکسیما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور

هنرپیشه مرحوم فیلم "ممل آمریکایی" ؟
الف) نعمت الله گرجی
ب) نعمت الله ساقه طلایی
ک) نعمت الله شیرین عسل
ش) نعمت الله مینو

هنرپیشه زن معروف سینما ؟
الف) هدیه تهرانی
ب) کادوی تهرانی
ک) چشم روشنی تهرانی
ش) قابل نداره تهرانی

بازیگر چشم روشن سینما و تلوزیون ؟
الف) پارسا پیروفر
ب) فارسا فیروزپر
ک) پارسا پیروزپر
ش) فارسا فیروزفر

یکی از آهنگ های منصور ؟
الف) دیوونه
ب) ... خل
ک) منگل
ش) عجوج مجوج!

خشایار اعتمادی چه سبکی می خواند ؟
الف) پاپ
ب) اسقف
ک) راهبه
ش) موبد

نوشته شده در Sat 10 Oct 2009ساعت 9:23 AM توسط صدف| |

نوشته شده در Sat 10 Oct 2009ساعت 9:20 AM توسط صدف| |

ميگن بدجور گير و داره تهرون

 تموم لات و لوتا رو گرفتن

 به جرم ارتباط غير شرعى

 ميگن مجنون و ليلا رو گرفتن

 تموم شاعرا رو جمع كردن

 رهى، خيام، نيما رو گرفتن

 سپس جامى، نظامى، شيخ سعدى‏

 منوچهرى و صهبا رو گرفتن

 چو وامق ديد مأموران ارشاد

 فلنگو بسته عذرا رو گرفتن

 از اون جايى كه پارتى داشت يوسف‏

 فقط دوست زليخا رو گرفتن

 قِسِر در رفته‏ان شيرين و خسرو

 اونام فرهاد تنها رو گرفتن

 پس از اون، حافظ مست عرق خور

 خمار بى سر و پا رو گرفتن

 شنيدم ايرج ِ  ميرزا گير افتاد

 رييس بچه بازا رو گرفتن

 ميگن لو رفته باباطاهر لخت

 بدون لنگ بابا رو گرفتن 

 و بعدش شاهد و ساقى و مطرب

 ميگفتن هر سه چار تا رو گرفتن

 به تعقيب و گريز ترك شيراز

 سمرقند و بخارا رو گرفتن

 به جرم عشقبازى روز روشن

 قنارى، فنج، مينا رو گرفتن

 توى جردن به جرم بدحجابى

 همين ديروز حوا رو گرفتن

 تو خونه تيمى ِ يه تيم فوتبال

 على دايى، نكيسا رو گرفتن

 برا مالوندن ملى گراها

 تموم ملى پوشا رو گرفتن

 حوالى ولنجك تو يه پارتى

 چهل تا مست رسوا رو گرفتن

 هنرپيشه فراوون بوده اون جا

 فقط جمشيد آريا رو گرفتن

 ببخشيد، غير از اون يكى ديگه‏ام  بود     

كى بود؟ هان ! فاطمه معتمد آريا رو گرفتن

چرا اين مصرعش بالا بلنده ؟

 شايد چون دست بالا رو گرفتن

 از اون وقتى كه دانا شد توانا

 تواناهاى دانا رو گرفتن

 ميون صفحه‏ى شطرنج، ديشب

 وزير مشكى و شا رو گرفتن

 نه تنها رستم و سهراب و بيژن

 آناهيتا، آنيتا رو گرفتن

 به خاك و خون كشيد اسكندر اين ملك

 ولش كردند و دارا رو گرفتن

 به جرم اجتماع بى‏مجوز

 سه مرغابى رو تو دريا گرفتن

 شد آقا شاكى از طوبى عيالش

 ولى بر عكس، آقا رو گرفتن

 ميگن طوبى به قاضى رشوه داده

 از اين رو سوى طوبي رو گرفتن

 درون دادگاه بلخ دزدو 

 رها كردند و بنا رو گرفتن

 شكايت كردن از عيسا پزشكا

 به جا عيسا، يهودا رو گرفتن

 ميگن ليلاج اوستاى قماره

 به جا اوستا، اَو ِستا رو گرفتن

 فريدون مشيرى شعر مى‏گفت

 فريدون هويدا رو گرفتن

 به جرم حمل نيم مثقال شيشه

 تموم شيشه بُرها رو گرفتن‏

 يكى قليون كشيده توى دربند

 تموم اهل اون جا رو گرفتن‏

 براى زهره چشم از بچه‏هامون

 زدن دارا و سارا رو گرفتن‏

 گزارش داده چوپان دروغگو

 كه دهقان فداكارو گرفتن‏

 براى قافيه ما رو ببخشيد

 كه حال شاعر ما رو گرفتن‏

 براى خوندن اشعار هالو

 يكى مى‏گفت: ملا رو گرفتن

نوشته شده در Thu 8 Oct 2009ساعت 1:42 PM توسط صدف| |

 

سلام.
-سلام جانم بفرمایید.
-مرکز همسر یابیه؟
-بله عزیزم.
-من یه زن میخواستم.
-چشم فدات شم. دادم الان با پیک بیاد در خونه! مرتیکه مگه زنگ زدی پیتزا فروشی؟
- خوب چی باید بگم؟
- بابا یه کم مقدمه چینی کن بعد برو سر حرف اصلی.
- آهان .عرضم به حضور شما که از آنجایی که در دین مبین اسلام تاکید خاصی بر اهمیت ازدواج و نکاح گردیده و بنده هم جوانی مایل به تشکیل خانواده میباشم لذا برآن شدم که با مساعدت شما قدم به وادی تاهل بگذارم. خوبه؟
- حالا شد یه چیزی. حالا پسرم شما چند سالته؟
- 37 سال !
- زکی.همچین گفت جوون فکر کردیم 20 سالشه.عمرت از مال خر هم درازتر شده تازه یاد زن گرفتن افتادی؟
- خب دیگه.امکانات ما الان جور شده.
- میترسم اون یکی امکاناتت دیگه بدرد نخوره!
- فعلا که داره کار میکنه.حالا من باید چیکار کنم؟
- هیچی عزیزم. ما برات یه همسر خوب جور میکنیم.
- حالا اونجا چه جور همسرایی دارین؟
- بگو چجور نداریم؟ عرض کنم که یه مورد داریم تووپ! یه دختر ناز 20 ساله هلو! دور کمر 40…. !!!! ببینیش آب از دهنت راه میفته! واسه شما میکنه به عبارتی 4000 سکه مهریه و یه پنت هاوس طرفای الهیه. ماشینم کمتر از مرسدس و ب.ام.و قبول نیست.
- آقا مگه داری با پسر بیل گیتس حرف میزنی؟ این دری وریا چیه؟
- خب داداش چرا جوش میاری؟ یه مورد دارم خوراک ! یه خانوم 25 ساله. لیسانس نانوشیمی صنعتی و اولترا سونیک مدار بسته! قد و هیکل و قیافه هم که ماشا ا...ایشون چون فرهنگی و تحصیل کرده هستن 3800 تا سکه و یه خونه تو جردن خرجشونه! ماشین هم در حد آزرا و کمری قبوله!
- داداش مگه سر گردنه است؟
- خب عزیزم گرفتن این مدرکا و ساختن اون هیکلا خرج داره دیگه. تازه بقول کنفسیوس اون بدنو نساخته که مفت بده دست هر عمله ای!
- آره خوب. حالا بیا پایینتر ببینیم چی میشه.
- باشه.یکم صبر کن.... آهان این دیگه اکازیونه. یه خانوم 33 ساله.کارمند بانکه و از هر انگشتش فکر کنم چند تایی هنر بریزه! اونو میتونم با 2800 تا سکه و یه آپارتمان حوالی ستارخان واست قولنامه کنم. یه پرایدی. پژویی هم باشه چه بهتر.
- راستش من ماشین یه کم برام سخته....
- خب بابا فهمیدم. یه خانومی هست 38 سالشه. قیافش بدک نیست. فقط یه 40 کیلویی اضافه وزن داره. عوضش اعتقاد راسخ داره که مادیات در زندگی مهم نیست و عشق مهمه ! 1400 تا سکه و یه خونه حوالی میدون خراسون هم واسش کافیه! با تاکسی هم حال میکنه حسابی!
- راستش اگه یکم دیگه بیای پایین ممنون میشم....
- لا ا.... صبر من این زیرو ببینم. آهان. این دیگه راسته کار خودته. یه خانوم نجیب و اصیل و بساز .45 سالشه .البته نباید اونقدر ظاهر بین باشی که از قیافش بترسی! چیزای مهمتری هم تو زندگی هست. یه آلونکی حوالی پاکدشت و یه لقمه نون براش ایده آله. تازه چون میخواد وزن کم کنه اهل ماشین نیست. از اینجا تا چابهار هم پیاده ببریش صداش در نمیاد! اگه اینم رد کنی باید بیای ننه بزرگ منو عقد کنی!
- خیله خب. گویا چاره ای نیست. ببینم من کی بیام برای صحبت با ایشون؟
- صحبت واسه چی؟
- واسه تفاهم و این حرفا دیگه.
- بخواب بابا ...مرد حسابی گویا تو باغ نیستیا. این حرفا واسه تو فیلماست.
- راست میگیا. خب پس من فردا با شناسنامه میام واسه عقد!
- مبارکه انشا....

 

مبارکش باشه...به به...به این میگن کیس مناسب...هه هه هه

اما خدا بهش رحم کنه...دلم واسش سوخت... 

نوشته شده در Thu 8 Oct 2009ساعت 1:39 PM توسط صدف| |

                            دختر ایرونی ودانشگاه

                                 دختر ایرانی وبازارکار

                             دختر ایرانی و تفریح

                          دختر ایرانی و امنیت اجتماعی

                                  دختر ایرانی واحترام جامعه

نوشته شده در Thu 8 Oct 2009ساعت 1:38 PM توسط صدف| |

آدامس : تنها چیزی كه توی دهان خانم ها بند می شود
آدم خوار: انسان دوست افراطی
آدم مغرور: كسی كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگوید : یه وجب بلند تر بزن
احمق: كسی كه دختر همسایه را در تاریكی نبوسد
ادب : یعنی كمك به یك خانم زیبا در عبور از خیابان حتی اگر به كمك احتیاج نداشته باشد
ازدواج : قمار زندگی است و در قمار معمولا برد با كسی است كه بیشتر تقلب كند
الكل : مایه گرانبهایی كه همه چیز را محفوظ نگاه می دارد مگر اسرار را
اوراقچی : تنها موجودی كه زنها را بهترین رانندگان دنیا میداند
ایده آل : شوهری كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملایمتی كه در مورد اتومبیل تازه اش دارد رفتار كند
بزبیار : فلك زده ای كه زنش زشت و كلفتش بیریخت باشد
بوسه : تصادفی كه فقط یك سیلی به آدم ضرر می زند
بیست سالگی : دورانی كه پسر ها دنبال معشوقه می گردند دختر ها دنبال شوهر
چشم : عضویكه چشم چرانها با آن ارتزاق می كنند
خسیس : كسی كه وقتی خانه اش آتش می گیرد برای اینكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشانی بدود
خوش بین : مردی كه تصور كند وقتی زنی پای تلفن خداحافظی كند گوشی را خواهد گذاشت
دست : عضوی كه در سینما نزد صاحبش بند نمی شود
دوران تجرد : دورانی كه معمولا برای مردها بعد از ازدواج شروع می شود
رفیق : كسی كه همیشه به شما مقروض است
رقص : بهم چسبیدن با اتیكت دو جنس مخالف
زوج ایده آل : شوهر كر و زن لال
سوءظن : سعی در دانستن چیزیكه بعدا" انسان آرزو می كند ای كاش آنرا نمی دانست
سینما : جایی كه پشت سر شما حرف می زنند
عشق : دردسری كه برای فراموش كردن آن باید عشق تازه تری پیدا كرد
سرخ پوست : مرد خوشبختی كه وقتی زنش اورا می بوسد صورتش ماتیكی نمی شود
سنجاق قفلی : تنها قفلی كه بدون كلید باز می شود
ماچ : بوسه ای كه هنوز رنگ آرتیستی نگرفته
مرد مجرد : كسی كه هنوز عیوبی دارد كه خود نمی داند
معجزه : دختر خانمی كه زنگ آخر جیم شود و به سینما نرود
موش : خانم هایی كه نصفه شب به جیب شوهر هایشان شبیخون می زنند
هالو : شوهری كه دستكش ظرفشویی را بجای اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد
نوشته شده در Thu 8 Oct 2009ساعت 1:34 PM توسط صدف| |

تفاوت عروس امروزی و دیروزی!

1- عروس دیروزی هدف از ازدواج را تشکیل خانواده و تربیت کردن فرزندانی سالم و مقید به ارزش ها و هنجار های جامعه میدانست اما عروس امروزی هدف از ازدواج را قانونی کردن رابطه اش با دوست پسرش و جلوگیری از فعالیت نیروهای انتظامی میداند و این وسط هم اگر بچه ای به صورت ناخواسته به دنیا آمد مادربزرگ هواشو داره و بزرگش میکنه!
 
 
2- در زندگی عروس دیروزی کتک خوردن از شوهر جزء لاینفک زندگی بود اما عروس امروزی کافیه که شوهرش بش بگه بالا چشمات مقداری ابرو وجود داره ...... اونوقته که دوست پسرای سابق عروس خانوم بابای دوماد رو در میارند!
 
 
3- شوهر مورد علاقه عروس های دیروزی می بایست به تمامی قوانین اسلامی و شرعی و اخلاقی پایبند باشد اما شوهر مورد علاقه امروزی باید به تمامی منابع مالی و بهترین وسایط نقلیه و منازل ویلایی دسترسی مستقیم داشته باشد!
 
 
4- عروس دیروزی کلمه حقوق زنان را نوعی فحش و توهین به بنیان اصیل خانواده میدانست و آن را از عوامل غرب زدگی و انحراف جامعه میدانست اما عروس امروزی خود سخنگوی حقوق زنان است!
 
 
5- بهترین تفریح عروس دیروزی درست کردن ناهار و رفتن به پارک ملت به همراه خانواده در روزهای تعطیل بود اما عروس امروزی اصلاً وقت تفریح نداره چون همش از این پاساژ به اون یکی پاساژ میره!
 

6-عروس دیروزی اگه پخت و پز بلد نبود با قابلمه ای روی سر به خانه پدری پس فرستاده میشد اما عروس امروزی مصداق جمله "جنس داده شده به هیچ وجه پس گرفته نمیشود" میباشد!

 
7-عروس های دیروزی بدون اجازه آقا داماد آب نمیخوردند اما عروس های امروزی تا وقتی که اجازه ندن آقا داماد اجازه نداره حتی مقداری اکسیژن ناقابل به درون ریه های مبارکشون فرو ببره!
 
 
8-عروس های دیروزی از مادر شوهرشون متنفر بودند اما در عین حال حسابی تر و خشکش میکردند اما عروس های امروزی یکی از شروط ازدواجشون نبودن مادر شوهر در قید حیات میباشد!
 

9-عروس های دیروزی به معنای واقعی کلمه شیر زن بودند و اگه خدای نکرده داماد یه بلایی سرش میومد و سقط میشد این زن فداکارانه زندگی اش را وقف فرزندان میکرد و آنها را بزرگ میکرد اما خدا نکنه شوهر عروس های امروزی بمیره: سریع میرن ازدواج میکنن و بچه ها رو هم که خوب ماشالله کلی نهاد هست تو این جامعه که بچه های یتیم رو زیر پوشش خودش میگیره....!

 
 
10-عروس های دیروزی خودشون هم قبول داشتند که زن شهروند درجه دومه اما کافیه واسه عروس های امروزی یه میل آنتی فمنیستی بدی ........ اونوقته که به سرنوشت مصطفی MP3  دچار میشید ....

نوشته شده در Thu 8 Oct 2009ساعت 1:33 PM توسط صدف| |

 

نه از خاکم                                                                         

               نه از بادم

                              نه دربندم                          

                                             نه آزادم

                                      
               نه آن لیلاترین مجنون

                                             نه شیرینم نه فرهادم

               فقط مثل تو غمگینم

                                             فقط مثل تو دل تنگم

               اگر آبی تر از آبم

                                             اگر همزاد مهتابم

               بدون تو چه بی رنگم

                                             بدون تو چه بی تابم

نوشته شده در Thu 8 Oct 2009ساعت 1:30 PM توسط صدف| |

تقدیم به آنكه دوستش دارم

میخوام یه قصری بسازم

                                                                  پنجره هاش آبی باشه

                                             من باشم و تو باشی

                                                                   یه شب مهتابی باشه

                                             امشب میخوام از آسمون

                                                                   یاسای خوشبو بچینم

                                             امشب میخوام عکس تو رو

                                                                   تو خواب گل ها ببینم

                                             کاشکی بدونی چشمات رو

                                                                   به صد تا دنیا نمی دم

                                             یه موج گیسوی تو رو

                                                                   به صد تا دریا نمی دم

                                             کاش تو هوای عاشقی

                                                                   همیشه پیشم بمونی

                                             از تو کتاب زندگی

                                                                   حرفای رنگی بخونی

                                             حتی اگه دلت نخواد

                                                                   اسم تو، تو قلب منه

                                             چهره تو یادم میاد

                                                                   وقتی که بارون می زنه

                                             امشب میخوام برای تو

                                                                   یه فال حافظ بگیرم

                                             اگر که خوب در نیومد

                                                                   به احترامت بمیرم

                                             امشب میخوام رو آسمون

                                                                   عکس چشاتو بکشم

                                             اگر نگاهم نکنی

                                                                   ناز نگات رو بکشم

                                             میخوام تو رو قسم بدم

                                                                   بجون هر چی عاشقه

                                             بجون هر چی قلب صاف

                                                                   رنگ گل شقایقه

                                             یه وقتی که من نبودم

                                                                   بیخبر از اینجا نری

                                             بدون یه خداحافظی

                                                                   پر نزنی تنها نری

                                             وقتی که اینجا بمونی

                                                                   بارون قشنگ و نم نمه

                                             هوای رفتن که کنی

                                                                   مرگ گلهای مریمه

نوشته شده در Thu 8 Oct 2009ساعت 1:30 PM توسط صدف| |

هرچقدر دنبال عقربه ها دویم به آنها نرسیدم

زمان سرعت زیادی دارد و تند تند راه می رود

و من هنوز دارم نفس عمیق می کشم

زمان می رود و مرا درون درد ها و غم هایم تنها می گذارد

آن قدر تنها می شوم که...

و باز هم به زمان فکر می کنم که با من چه کرده است

و توانایی او از من بیشتر است

هر کاری را می کند و می رود حتی منتظر اعتراض و گلایه هایم نمی ماند

پاهایم دیگر توان حرکت ندارند از بس دنبال زمان دویده ام و...

... و چه تعبیر زیبایی دارد قیصر عزیز

ناگهان چه زود دیر می شود

نوشته شده در Thu 8 Oct 2009ساعت 1:17 PM توسط صدف| |

 اینم دست و پا داره...

اکسولوتل ماهی که دست و پا داره.

شاید واسه شما جالب باشه اگه کسی واسه تحقیق این ماهی رو

انتخاب کنه نمره کامل میگیره  پس دست به کار شین

 

نوشته شده در Thu 8 Oct 2009ساعت 1:2 PM توسط صدف| |

...................................................................

...................................................................

............................................................................

 

نوشته شده در Tue 6 Oct 2009ساعت 5:50 PM توسط صدف| |

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند  با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم  بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند. پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ،جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

 

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.›› قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود

نوشته شده در Tue 6 Oct 2009ساعت 5:36 PM توسط صدف| |

 

 حميدمصدق خرداد 1343


*تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


 " جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

 

نوشته شده در Tue 6 Oct 2009ساعت 5:33 PM توسط صدف| |

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه…
راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…
نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…
اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد…
برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد…
سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!"
مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه"
راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم…
آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم
نوشته شده در Tue 6 Oct 2009ساعت 5:32 PM توسط صدف| |

آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فكر كن
هیچكس را تمسخر مكن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب كن
به شرر و دشمنی كسی راضی مشو
تا حدی كه می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما
كسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هركس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و كین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند
اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده
دورو و سخن چین مباش، نزدیك انجمن دروغگو منشین
چالاك باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد
مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی‌ماند

نوشته شده در Tue 6 Oct 2009ساعت 5:31 PM توسط صدف| |

اضافه شدن یک لغت جدید در دیکشنری های معتبر دنیا به نام اقای کردان

 

kordanize---kordan--kordanism---kordanification---kordanic

kordanophobia---

حالا اگه باور نمیکنی کلیک کن معنی ها رو حتما بخون خیلی با حاله

نوشته شده در Sun 4 Oct 2009ساعت 7:6 PM توسط صدف| |

تعداد اندكي اند مگه نه

نوشته شده در Sun 4 Oct 2009ساعت 7:6 PM توسط صدف| |

حاجی از درهم و دینار میگی از که از دلار
از دبی میگی یا از دخترای بی بند و بار

حاجی تایلنده بهشتت بی خیال جوونا
اشتباه گرفتی مارو فک کنم با حیوونا

حاجی اون عبارو وردار بخدا گناه داره
این کارا پشت سرش نفرین و کلی اه داره

حاجی سکه رو هوا هزارتا چرخش می زنه
یه گلوله که مییاد هزارتا ترکش می زنه

اینجوری نمی مونه ما بچه ها قد می کشیم
روی رودخونه ی غیرت اخرش سد می کشیم

حاجی خندم میگیره غیرتو گ ا ییدین شما
روی هرچی معرفت بود یهویی ری دین شما

اب اقیانوس هندم بیاری پاک نمیشه
ادما شاید ولی اعمالشون خاک نمیشه 

حاجی بعضی اسما پاکن تو کثیفشون نکن
بعضی ادما نجستن تو نجیبشون نکن

توی مسجد , شب احیا , ننه من غریبما
شیر مردارو هزار بار میکشی تو این شبا

چارتا نامسلمونم که اسمشون مسلمونه
گریه هاشون همه عالم رو داره می خندونه

حاجی با ده تا هزاری لیلی رو خام میکنی
میدی دست فرهاد و مجنونو زود رام میکنی

حاجی از بی شرفیت هرچی بگم بازم کمه
کاش بدونی جای خنده تو دلامون ماتمه
نوشته شده در Sun 4 Oct 2009ساعت 7:4 PM توسط صدف| |

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤-------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤----------------------¤¤¤-¤¤¤-----------------------¤¤¤
__¤¤¤¤¤--------------سلامي به گرمي خورشيد---------------¤¤¤
_ ¤¤¤-هرگز به کسي اجازه نده تا روياهاي تورا زير سوال ببرد-¤¤¤
¤¤¤------------------------------------------------------------------------¤¤¤
¤¤¤--در سراشيبي که نامش زندکيست------------------------------¤¤¤
¤¤¤------باهمه بيگانگيها ميروم------------------------------------------¤¤¤
¤¤¤----------در سکوت سرد غمگين زمان------------------------------¤¤¤
¤¤¤--------------بي هدف بي يار و تنها ميروم------------------------¤¤¤
_¤¤¤----------------در سراشيبي که نامش زندگيست------------¤¤¤
__¤¤¤------------------مي روم شايد که در دشت بزرگ--------¤¤¤
____¤¤¤-------------------باز يابم آنچه را گم کرده ام--------¤¤¤
______¤¤¤------------------موفق باشي-----------------¤¤¤
_________¤¤¤-----------------------------------------¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤---------------------¤¤¤¤¤¤
_____________¤¤¤--------------------------¤¤¤
________________¤¤¤-------باي-----¤¤¤
___________________¤¤----------¤¤
____________________¤¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
______________________¤¤¤
______________________ ¤

#####__#_____#____###_________ #_____
_____#__#_____#___#____#________#_____
_____#__#_____#__#______#_______#_____
#####__#_____#__#______#_______#_____
_____#___#___#___#______#_______#_____
_____#____#_#_____#____#________#_____
#####_____#_______###_____#####____
نوشته شده در Sun 4 Oct 2009ساعت 6:57 PM توسط صدف| |

این عکسی از رضا عطاران و خاطره حاتمی است با گریم!!!!!

من که شاخ در اوردم شما چطور؟!!!

نوشته شده در Sun 4 Oct 2009ساعت 6:54 PM توسط صدف| |

بی تو هرگز...
    
       بی تو آن روز در تقویم من

                                                هرگز نخواهد بود

                                                                             تا خندۀ چشم تو در فردای من بدرود !!!

 

 

بوسه...

 هر شب هزار فرشته

                                بر پلک هایم می بارند

                                                                 تا به فردایم بکشانند

                                                                                                 با بوسه ای آفتابی !!!

 

 

نوشته شده در Sun 4 Oct 2009ساعت 6:41 PM توسط صدف| |

ز دانه های انار
                                                تسبیحی دور دستت می بافم
                                                                                                       تا در قنوت رو به روی تو باشم دلبرکم !!!
نوشته شده در Sun 4 Oct 2009ساعت 6:38 PM توسط صدف| |

به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."


به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."


به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."


به عشق گفتم: "آخر تو چيستي؟" گفت: "نگاهي بيش نيستم.....

نوشته شده در Sun 4 Oct 2009ساعت 6:37 PM توسط صدف| |


Design By : Night Skin